ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
141
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ظهير الدين ابو القاسم دائى فرزند بختيار كه چستى و چالاكى داشت و مردى با كفايت بود . امور شهر را قبضه كرد و او در طاعت ابى كاليجار بود . و در مقام خود دوام كرد به ابى كاليجار گفته شد : ابو القاسم جز باسم طاعتى از تو ندارد و چنانچه بخواهى ( روزى ) او را عزل كنى بر تو دشوار خواهد بود . اين خبر به ابا القاسم رسيد ، و آماده خوددارى گرديد . ابو كاليجار كس فرستاد او را عزل كند امتناع ورزيد و طاعت از جلال الدوله آشكار كرد و بنام او خطبه خواند و به فرزند او كه در واسط بود پيام فرستاد و او را خواست كه ببصره بيايد ، سپاهيان جلال الدوله كه با فرزندش در واسط اقامت داشتند وارد بصره شدند و در آنجا رحل اقامت افكنده و سپاهيان ابى كاليجار را از آنجا بيرون راندند . ملك عزيز با ابا القاسم در بصره بجاى ماندند تا اينكه سال چهار صد و بيست و پنج فرا رسيد ، و ملك عزيز كارهاى نبود و حكم با ابا القاسم بود . سپس خواست يكى از ديلميان را دستگير كند ، وى فرار كرد و داخل خانهء ملك عزيز شد و بوى پناه برد . ديلميان اجتماع كرده و از ابو القاسم شكايت كردند و شكايت آنها با كين و خشمى كه از سوء سلوك وى در دل ملك عزيز جوش ميزد هماهنگى داشت و از اين رو خواست آنان را در بيرون راندن او از بصره مورد قبول قرار داد و مجتمع شدند ، ابو القاسم آگاه از آن احوال گرديد و به ابله رفت و امتناع از كنارگيرى نمود و ياران خود را گرد آورد و ميان هر دو گروه جنگهاى بسيار رويداد كه انجامش خروج العزيز از بصره و بازگشت او به واسط و مراجعت ابو القاسم به طاعت از ابى كاليجار بود . بيان بيرون راندن جلال الدوله از دار الملك خود و باز گرداندن او بدانجا در رمضان اين سال ، لشكريان جلال الدوله بر وى شوريدند . و دستگيرش كرده و سپس از خانهاش بيرون رانده و پس از آن تقاضا كردند برگردد